مجمع جوان ستایشگر


   
موضوعات مطالب
نويسندگان وبلاگ
آمار و امكانات
»تعداد بازديدها: 92

طراح قالب

Template By: LoxBlog.Com

» معرفی برخی از فعالیت های مجمع



نويسنده : javan-s | تاريخ : دوشنبه 05 آبان 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» امید کارت مجمع جوان ستایشگر

 

 



نويسنده : javan-s | تاريخ : جمعه 02 آبان 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» post

يكي از شعرهاي مرحوم آيت‌الله محمد تهراني، مؤسس هيات قائميه تهران و از بانيان جشن‌هاي شعبانيه در زمانه‌ي معاصر:

شعله‌هاي سوزان فراق
تقدیم به ساحت مقدس حضرت صاحب الزمان(عج)

 

 

بريز ساقي از كرم به جام باده‌خوارها

از آن ميي كه قطره‌اش، زند  به جان شرار‌ها

كند عيان نشاطها كشد ز غم دمارها

دهد به دل سرورها برد ز سر خمارها

به جان من به يك‌طرف گذار جمله كارها

بيار مي‌ بريز هي به جام مي‌گسارها

 

ز چشم مست خويشتن بٌتا مرا خراب كن

ز تار زلف پرشكن بگردنم طناب كن

ز ذره گرچه كمترم ز مهرم آفتاب كن

ز قلزم رحيق خود به ساغرم شراب كن

كبوتر دل مرا بر آتشت كباب كن

كه تا نيايدش به سر هواي شاخسارها

 

به جان دوست ساقيا ز باده مست كن مرا

به پاي خم باده‌ات تو پا شكست كن مرا

به غير باده فارغم ز هر چه هست كن مرا

پس آن زمان اشارتي به چشم و دست كن مرا

به غمزه‌هاي خويشتن فناپرست كن مرا

كه وارهد وجود من ز قيد مستعارها

 

چه جلوه‌ها كه كرده‌اي به قلب تار زشت من

و ز آب و خاك حب خود نموده‌اي سرشت من

خمير كردي از كرم به خمر عشق خشت من

به كوي خود كشيدي‌ام ز مسجد و كنشت من

بهشت را چه مي‌كنم تبا تويي بهشت من

فراغ توست اي صنم شديدتر ز نارها

 

ميان خيل مردمان مرا نشانه كرده‌اي

دلم اسير خويشتن به صد بهانه كرده‌اي

سپس به كوي عشق خود مرا روانه كرده‌اي

دلم اسير خويشتن به صدبهانه كرده‌اي

در آشيانه‌ي دلم خوش آشيانه كرده‌اي

كجا برند دل چنين ز عاشقان نگارها

 

سروش عشق ذره را خود آفتاب‌جو كند

كه تا وجود ذره را خود آفتاب رو كند

مرا كجا گمان كه دل وصالت آرزو كند

ز جمله بند بگسلد به جانب تو رو كند

به درگه تو ره برد به حضرت تو خو كند

به جذبه‌اي كشاني‌اش به اوج اقتدارها

 

به گلستان دلبري رخ تو تا شكفته شد

ز شرم روت هر گلي به خار غم نهفته شد

ز غنچه‌ي دهان تو چه نيم‌نقطه گفته شد

چه گلرخان كه از غمت به خون خويش خفته شد

ز بلبلان گلشنت چه نغمه‌ها شنفته شد

كه گشته‌اند منصعق ز صوتشان هزارها

 

به عشق روي دلبران به هر كجا دويده‌ام

براي خويش دلبري ز هر كجا گزيده‌ام

وفا و مهر دلبري ز هيچ كس نديده‌ام

دل از تمام دلبران به جان و دل بريده‌ام

هزار شكر عاقبت به دلبري رسيده‌ام

كه صدهزار جان به من كرم نموده بارها

 

به ظاهر ار چه داردم بعيد از لقاي خود

به من نشان نمي‌دهد جمال دلرباي خود

گرش نباشد اعتنا به خاك زير پاي خود

و ليك تا كند عيان براي من وفاي خود

گهي كه شانه مي‌زند به زلف مشك‌ساي خود

فرستد از براي من ز زلف خويش تارها

 

شها ز جلوه‌هاي خود ره شه و گدا زني

به هر دمي به جلوه‌اي تو خلق را صلا زني

گهي به فرش سر نهي گهي به عرش پازني

گهي به بنده‌اي چو من سروش‌ هل‌تري زني

گهي به موسي زمان خروش لن‌تري زني

تو عقل و هوش مي‌بري ز جمله گلعذارها

 

خوش آن زمان كه از كرم لقا كند نصيب من

نظر كنم به روي او ز كف برد شكيب من

هزار دردم ار بود هم او شود طبيب من

به آب لطف و دلبري ز دلبر دلهيب من

قرار من نگار من مجيب من حبيب من

به نيم‌غمزه مي‌برد ز عاشقان قرارها

 

هزار بارم ار كشي مرا به جز تو يارني

هزار بندم ار كشي ز بندگيت عار ني

به ملك ظاهر و نهان به جز تو شهريار ني

ظهور غيب لايري جز از تو آشكار ني

مرا به جز تو اي صنم به هيچ قبله كار ني

چه خوش دلم ربوده‌اي ز چنگ جمله يارها

 

ز قرب و بعدت اي شها بهشت و نار منقسم

به يك اشاره‌ات شود بناي وهم منهدم

امان ظلم منقضي زمان جهل منصرم

جبال كفر منقعر حبال شرك منفصم

فوارس جهان همه ز صولت تو منهزم

فتاده در كمند تو رقاب شهسوارها

 

كسي‌كه ديد روي تو بهار را چه مي‌كند

كسي‌كه نو شد از لبت عقار را چه مي‌كند

مسيح را چو يافت كس حمار را چه مي‌كند

شهيد عشق آن صنم مزار را چه مي‌كند

اسير يار مهربان ديار را چه مي‌كند

كه شاهباز سدره كي رود به‌سوي خارها

 

شها منم كه هر نفس به ياد روت هو كنم

اگر كه نيست باورت بيا كه روبه‌رو كنم

قرار حرمت شراب عشق را وتو كنم

سبوسبو به سر كشم گلوي خود چو جو كنم

به تيره غمزه‌ات بتا قباي دل رفو كنم

كه پر شده است در جهان ز شور من نوارها

 

منم كه سكه ولا به قلب مبتلا زنم

كه حلقه غلاميت به گوش برملا زنم

عدوي تيره‌روز را به‌گردن از قفا زنم

اساس باب بر كنم، به كله بها زنم

ز بد دمار بركشم به خوب بوسه‌ها زنم

ز بهر ديو و دد بود به چنته‌ام مهارها

 

بزير پاي خود نگر كه دسته‌دسته صف‌به‌صف

ستاده‌ايم هر طرف گرفته‌ايم سر به كف

توراست حشمت و جلال و جاه و عزت و شرف

هر آنچه بود در سلف هر آنچه هست در خلف

بيا بيا كه جان ما به لب رسيد و شد تلف

سفيد گشت چشم ما به‌ره ز انتظارها

 

به حق ذات پاك حق به جلوه مجددي

قيامتي كند قيام قائم محمدي (عج)

كه همچون قامتش شود بلند شرع احمدي (ص)

به چاه ويل مي‌رود رسوم ديوي و ددي

به‌قائم است بي‌گمان ظهور غيب سرمدي

خداي را مظاهري بود بروز كارها

 

چه آسمان‌خراش‌ها كه بر سر ستمگران

بكوبدش به امر حق به يك نهيب بي‌امان

بهار عمر خصم را به لحظه‌اي كند خزان

هزار سيل خون شود روان ز خيل دشمنان

بساط سركشان كشد به آتش فنا چنان

كه آسمان شكافد از صداي انفجارها

 

جهان ز عدل و داد و دين شود نمونه جنان

چه طعنه‌ها كه از شرف زمين زند بر آسمان

به هيچ دوري از زمان به هيچ قطري از مكان

نديده چرخ پير چون رژيم صاحب‌الزمان (عج)

به طاعتش پيمبران به خدمتش كروبيان

به بندگي‌اش خسروان كنند افتخارها

 

تمام خلق بسته‌ي تبار مويت اي صنم

هزار يوسف زمان به جست‌وجويت اي صنم

به روز و شب گشوده لب به گفت‌وگويت اي صنم

قلوب جمله منجذب ز خلق و خويت ‌اي صنم

ولي شدند محتجب ز شمس رويت‌ اي صنم

فتاده در كمند تو شموس در مدارها

 

به بند تو محمد، آن كمينه بنده‌ات منم

به دام عشق آتشين ببين كه آب شد تنم

منم كه عاشقانه در فراق زار مي‌زنم

قسم به‌روي و موي تو شب است روز روشنم

كه بي‌فروغ روي تو چه زندگي كه مردنم

هزار بار خوش‌تر از جواني و بهارها

 

شها اگرچه از عدد فزون بود گناه من

چه غم چه باك گر شوي شفيع و عذرخواه من

نظر مساز منقطع ز حالت تباه من

هميشه باش از كرم پناه و تكيه‌گاه من

سياه گشته روي خور ز نامه‌ي سياه من

چنان مكن كه بنده‌ات شود ز شرمسارها

 

مرا مران از اين چمن كه سرو ناز و ياسمن

نشايدش كه بلبلي نباشدش به مثل من

منم فقير بينوا توئيي غني ذوالمنن

منم گداي پرطمع تويي شهنشه زمن

عنايتي اجابتي بگير نقد جان و تن

عجب نه گر شماري‌ام ز خيل رستگارها

 

بيا بيا كه سوختم ز هجر روي ماه تو

تمام عمر دوختم دو چشم خود به راه تو

بهشت را فروختم به نيمي از نگاه تو

بدين اميد زنده‌ام كه گردم از سپاه تو

تويي كه رشك مي‌برد فلك به فر و جاه تو

منم كه مي‌كشم ز دل به ضجه «البدارها»

 

ببين كه عترت نبي چگونه بي‌پناه شد

كه آسمان به چشم سبط مصطفي (ص) سياه شد

سياه از سپاه كين چو خيمه‌گاه شاه شد

جهان ز ظلم كوفيان قرين اشك و آه شد

اگر هزار جان بود «تهرانيت» تباه شد

كه الظليمه مي‌كشد فرس براي ثارها



نويسنده : javan-s | تاريخ : یکشنبه 27 مهر 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» جایگزینی عناوین



نويسنده : javan-s | تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» دانیال اناری : نخستین جلسه کارگروه معاونت ها برگزار می شود

دانیال اناری : نخستین جلسه کارگروه معاونت ها  برگزار می شود



نويسنده : javan-s | تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» حضور در برنامه اهدای خون همراه با مسئولین محترم جناب آقای رمضانی سرپرست محترم معاونت فرهنگی

حضور در برنامه اهدای خون همراه با مسئولین  محترم         جناب آقای رمضانی سرپرست محترم معاونت فرهنگی و جوانان                                        و جناب آقای عبدی ریاست محترم فرهنگسرای جوان

حضور در برنامه اهدای خون همراه با مسئولین  محترم         جناب آقای رمضانی سرپرست محترم معاونت فرهنگی و جوانان                                        و جناب آقای عبدی ریاست محترم فرهنگسرای جوان



نويسنده : javan-s | تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» پیام تبریک انتصاب جناب آقای حسن عابدی مدیر کل ورزش و جوانان استان قم

 



نويسنده : javan-s | تاريخ : یکشنبه 29 تیر 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» تقدیر از عباس جهان بینی مدیرکل سابق اداره کل ورزش و جوانان استان قم

تقدیر از عباس جهان بینی مدیرکل سابق اداره کل ورزش و جوانان استان قم

 



نويسنده : javan-s | تاريخ : یکشنبه 29 تیر 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» شهاد حضرت علی (ع)

 



نويسنده : javan-s | تاريخ : جمعه 27 تیر 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» جشن میلاد امام حسن (ع)

 

 



نويسنده : javan-s | تاريخ : یکشنبه 22 تیر 1393 | نوع مطلب : <-PostCategory-> |
» عناوين آخرين مطالب